تبلیغات
مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله - حدیث سلسلة الذهب چیست و چرا به این اسم معروف شده است ?
مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله
حدیث سلسلة الذهب چیست و چرا به این اسم معروف شده است ?

:« کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» (کلمه توحید دژ محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل حصار من شود، از عذاب من در امان است.) بعد امام فرمود: بشرطها و انا من شروطها » (اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‌ها هستم

در کتاب تاریخ نیشابور آمده است:
در سفر
حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوه‌ی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نام‌های «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند:«ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو
امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شد.
مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیده‌ها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک می‌افکندند، عده‌ای افسار مرکبش را بوسه می‌زدند، یا گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.
ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می ریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار
رسول خداست
 
این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسله‌ی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و
جبرئیل علیهم السلام هستند.
بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمی‌شنیدند با صدای بلند تکرار کنند.
امام رضا علیه السلام این چنین آغاز کرد:« پدرم،
موسی بن جعفر الکاظم، برای من روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر، از قول پدرش، علی بن الحسین زین العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید شد، از قول برادر و پسر عمویش، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، از قول جبرئیل، که خداوند فرمودکلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»
(
کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است.)
سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود:« آری، خداوند راست فرمود و جبرئیل و رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام همه راست گفته اند
در این هنگام کجاوه امام به راه افتاد.(چه بسا مامورین مأمون، کجاوه را حرکت دادند.)
ولی امام اشره کرد کجاوه را نگه دارند و ندا کردبشرطها و انا من شروطها »
(
اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‌ها هستم.)

توضیح: فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش
ولایت اهل بیت باشد.

منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 126، ح 3. از کشف الغمه، ج 3، ص 144- 145.

بحارالانوار، ج 49، ص 123، ح 4. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص   135

 

 

 

 

 

 

حدیث سوم

 

 

سلسله سند این حدیث چنین است:

حدثنا ابونصر احمدبن حسین بن احمدبن عبید الضبى، ابوالقاسم محمدبن عبیدالله بن بابویه (مالویه)، ابومحمد احمدبن محمدبن ابراهیم‏بن هاشم، حسن‏بن على‏بن محمد بن على‏بن‏موسى‏بن جعفر،بن‏على‏بن محمدبن تقى، محمدبن على الرضا قال ابى عن آبائه ...

«قال الله انى اناالله لا اله الا انا فمن اقر لى بالتوحید دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى.»

خداوند فرمود براستى و یقین، من آن خدایى هستم که جز من خدایى نیست. هر کس اقرار به یکتایى من نماید در دژ من داخل خواهد شد و هر کس در حصن من وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود.

 

 

شایان یادآورى است که در این نقل، نام امام جواد(ع) آمده است با جمله «حدثنى ابى» و امام جواد(ع) آن هنگام در خراسان نبوده است. از این رو، احتمال مى‏رود حضرت رضا(ع) این حدیث را علاوه بر نیشابور، نوبت دیگرى نیز بیان فرموده باشد.

 

 

 

 حدیث چهارم

 

 

رجال این حدیث چنین نقل شده است:

محمدبن موسى متوکل، ابوالحسین محمدبن جعفر اسدى، محمدبن حسین صوفى (صومى)، یوسف بن عقیل، اسحق‏بن راهویه، عن الرضا(ع) عن آبائه عن رسول الله‏(ص) قال سمعت الله عزوجل یقول

 

 

«لا اله الا الله حصنى، فمن دخل حصنى امن من عذابى.

 

 

قال فلما مرت الراحلة نادانا بشروطها و انامن شروطها.»

کلمه توحید «لااله الاالله» دژ من است. هر کس در آن داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود. پس آنگاه که مرکب حرکت کرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند با شرایط آن و من از شرط هاى آن هستم.

 

 

 

.

 


انتهای پیام

 

چنانچه برمى آید امام(ع) مأمون را غاصب خلافت مى شناسند و شخصیتى چون امام(ع) مأمون را کسى نمى‏دانند که به سویش سفر کرده و به ولایتعهدى او دل خوش دارند!

 

 

 

 

 

 

 

 

عزیمت امام از نیشابور و حدیث سلسله الذهب

پس از چند روز اقامت در نیشابور، امام على بن موسى(ع) در میان بدرقه بى سابقه مردم، نیشابور را به مقصد «مرو» ترک کرد. در میان بدرقه کنندگان بسیارى از علما و دانشمندان حضور داشتند. دو تن از حدیث شناسان مشهور به نام  ابوزرعه رازى و محمدبن اسلم طوسى از حضرت درخواست کردند تا از نیاکان خود سخنى بیادماندنى نقل کند.

 

 

على‏بن عیسى اربلى در این باره نوشته است:

 

 

«...  دو تن از پیشوایان حفظ حدیث به نام هاى ابوزرعه رازى و محمدبن اسلم طوسى - که خداى آنان را رحمت کند - به خدمت حضرت رسیده، گفتند:

اى بزرگوار! باز مانده از دودمان امامان و اى سلاله پاک پاکان و اى فرزند پیامبر(ص) به حق پدران و اجداد پاکت ونیاکان نیکو مقامت، سوگند مى‏دهیم، حجاب محمل کنار زده، رخسار به ما بنمایى، و حدیثى از نیاکان خود براى ما بازگویى که خاطره‏اى بیادماندنى از شما داشته باشیم.

 

 

امام مرکب از حرکت بازداشت، پرده هودج کنار زد و چون آفتاب به طلوع نشست. انبوه جمعیت چون موج دریا تا ساحل نگاه امام موج مى زد. هر یک تلاش مى کردند تا شاید خود را به امام نزدیک کنند و بر رکاب حضرتش بوسه زنند. در میان ابراز احساسات وصف ناشدنى، فریاد اندیشه ‏وران صاحب قلم بلند شد، مردم را به سکوت و آرامش دعوت کردند تا سخن امام را بشنوند و ثبت کنند.»  

امام(ع) در آن اجتماع عظیم مردم نیشابور به بیان حدیثى از اجداد خود پرداخت که به حدیث سلسلة الذهب موسوم گردید. این حدیث از جمله احادیثى است که در کتابهاى حدیثى نقل شده و از نظر سند تمام است. هر چند از نظر متن، نقل هاى مختلفى از آن در متون حدیثى به چشم مى‏خورد، اما تعدد نقل ها به گونه‏اى است که از تواتر آن نمى‏کاهد.

 

شیخ صدوق؛ در کتاب بابى را به این حدیث اختصاص داده است - این باب تحت عنوان «گفتار امام رضا(ع) در مربعه نیشابور» آمده است. آنگاه چهار حدیث را که از نظر مضمون یکى هستند و تنها طریق سندى آنها مختلف است و تفاوتى اندک در متن آنها دیده مى شود، نقل کرده است.

 

حدیث اول‏

 

 

از ابوسعید محمدبن فضل بن محمدبن اسحاق نیشابورى و او از ابوعلى حسن بن على خزرجى انصارى سعدى و او از عبدالسلام‏بن صالح ابوالصلت هروى نقل مى‏کند:

 

 

هنگامى که على بن موسى (ع) از نیشابور حرکت کرد، محمدبن رافع و احمدبن حرث و یحیى بن یحیى و اسحاق‏بن راهویه و عده‏دیگرى از اهل دانش در محل «مربعه» اطراف امام را گرفته، در حالى که مهار استر امام‏(ع) بر دوش برخى کشیده مى‏شد، از امام خواستند تا حدیثى از پدرانش نقل کند. در این هنگام حضرت رضا(ع) سر از هودج بیرون آورد و در حالى که ردایى از خز بردوش داشت، فرمود:

 

 

پدرم عبد صالح موسى بن جعفر(ع) از پدرش جعفربن محمد و او از قول پدرش محمدبن على و او از پدرش على‏بن الحسین و او از قول پدرش حسین‏بن على و او از پدرش على‏بن ابى‏طالب نقل کرده‏اند که از پیامبر(ص) شنیده است و پیامبر از جبرئیل دریافت کرده که خداوند فرموده است:

« انى انا الله لااله الا انا فا عبدونى. من جاء منکم بشهادة ان لااله الاالله بالاخلاص دخل فى حصنى و من دخل فى‏ حصنى‏ امن من عذابى‏.»

من آن خداى یکتایى هستم که جز من خدایى نیست؛ پس تنها مرا پرستش کنید. هر کس از شما به اخلاص، یکتایى مرا گواهى دهد در دژ من جاى خواهد گرفت و آن کس که در دژ من داخل شود از کیفر من ایمن خواهد بود.

 

 

 

حدیث دوم

 

 

از ابوالحسن محمدبن على بن شاه فقیه مرو رودى و از ابوالقاسم عبدالله ‏بن احمد بن عامر طایى در بصره شنید که عبدالله‏بن عامر از پدرش و او از امام رضا(ع) طبق اسناد ذهبیه حدیث قبل، نقل کرده است که فرمود:

 

 

 «... قال رسول الله یقول الله عزوجل  لااله الا الله حصنى فمن دخله امن من عذابى.»

کلمه توحید «لااله الا الله» دژ و دژ من است. پس کسى که آن را داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود

برای مشاهده ی اصل مطلب
کلیک کنید.


...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط گمنام | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ