تبلیغات
مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله - زخم زبونای مهربون!!!
مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله

وقتی بابا از بیمارستان مرخص میشد به جز اون یكی دوسه ساعت اول كه برای رفع دلتنگی بود...میرفتیم سراغ كار و بازی های بچه گونه خودمون....و مامان میموند و بابای بیمارو عیادت كننده ها.

دم همه فامیلای گلمون گرم! كه درحق خانواده ما این همه لطف داشتن و دارن!!!

a:خوب خدا را شكر بهتر شدی.خرج دوا و دكترتم بنیاد میده دیگه؟؟؟

b:راستی بنیاد خورد و خوراكتونم واستون میفرسته؟؟

x: پوشاكم همین طور؟؟؟

y:نمیتونید از طرف بنیاد یه پولی واسه ما جور كنید؟؟؟

C:بد نیستا!كاش منم رفته بودم جبهه!!!

و هزار تا حرفای دیگه كه دل بابا رو...مخصوصا مامان و آتیش میزد.نمیدونم بهشون حق بدم یا نه؟نمیدونم اگه جای اونا بودم چی میگفتم!

به نقل از:

بچه جانباز



...

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1391 توسط گمنام | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ