مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله
خاطره‌ زنده‌یاد سیدحسن حسینی از قیصر امین‌پور
 بازخوانی این روایت در آستانه سالروز تسخیر لانه جاسوسی

قیصر امین پور

...قیصر جزو بچه‌های به اصطلاح لانه است؛ از طلایه‌دارانی که لانه جاسوسی را فتح کردند.
اگرچه این روزها از این چیزها صحبت کردن خیلی ارزش نیست و ممکن است پرونده بشود. حالا من می‌دانم که در دو سه هفته اولی که لانه جاسوسی را گرفته بودند، قیصر بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را ویرایش ادبی می‌کرد. خودش هم پرشور و حال بر روی دیوار لانه جاسوسی شعر میخواند. یادم هست که با بلوز یقه اسکی سفید روی دیوار لانه جاسوسی در حال خواندن شعر یا بیانیه بود...



...

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()
یادنامه قیصر:
 وقتی تو نیستی!

قیصر امین پور

وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها

هر روز بی تو روز مباداست

آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند

آه..
دیوارهای تو همه آیینه اند
آیینه های من همه دیوارند



...

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()
استخوانش شکسته است آری زیر چکمه های پلیس آمریکایی
شعری از یک دانشجوی ایرانی برای انقلاب وال استریت


نامه ای رسیده از آن سو
نامه ای ز شاعری خسته
شاعری روی خاک افتاده
با سر انگشت خود مطالب
می نویسد با خطوط بشکسته

او نوشته که شعر هایم وای...
دگر از عاطفه تهی گشته
واژه هایم دگر نمی آیند
تا زبانم به شگوه بگشایند
شاعر از قلب اقتصاد جهان
از خیابان سردی در غرب است.
در میان سرمایه داران غرق است
ولی انگار که خود سرما زده است.
او نوشته که در میان کاخ های بلند
چادری گشته سایه سر او
شکر هم نوشته بعد از آن
آخر انگار سهم دوستانش، فقط کارتن است؛ بی چادر.
پشت نامه نوشته از نیویورک؛ من ز وال استریت می آیم.
 شاعر درد، شعرش را نیمه کاره گذاشته؛ تنها
چند واژه پس هم آورده
آی...آی...آی....
شعر شاعر اگرچه شعر نبود
حرفها برای من زده است
تازه فهمیده ام چرا شاعر
با سه آی بلند شعرش را
با تمام درد رها کرده
دست شاعر دگر بکار نمی آید.
استخوانش شکسته است آری
زیر چکمه های پلیس آمریکایی
دستی دیگر نمانده بر تن او


...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()
تقدیم به شهیدان گمنام، عاشقان بى‏ نام و نشانى كه در باغ ملكوت شهره ‏اند و در عالم خاك غریب.
به استخوان پاره‏ هایى كه پروازشان بر فراز دست‏ها بوى بهشت را در مشام شهر افكند.

اى پاره پاره، نوگل خندان كیستى؟
اى پر شكسته ، بلبل بستان كیستى؟

اى مهربان ستاره، تو را آسمان كجاست؟
اى ماهپاره، شمع شبستان كیستى؟

باناز ، اى غزال رها مى‏روى چه خوش‏
اى نور دیده، سرو خرامان كیستى؟

از هم گسسته از چه بلا، بند بند تو؟
اى صید رسته، خسته‏ ى پیكان كیستى؟

این داغ از كجاست چنین استخوان گداز؟
مى‏آیى از كجا؟ ز شهیدان كیستى؟

عاشق‏ترین سوار! چرا خفته‏اى خموش؟
از لشكر كه‏اى ؟ وز گردان كیستى؟

اسطوره‏ها به نام تو تعظیم مى‏كنند
اى عشق، اى فسانه، ز دیوان كیستى ؟

آرامش كدام دل شرحه شرحه‏اى؟
روح كى‏اى ؟ قرار كه‏اى؟ جان كیستى؟

دل مى‏برد ز دست ، شمیم بهشتى‏ات‏
اى گلبن شرف ز گلستان كیستى؟

آشفته حال، آبله پا، مى‏رسى ، غریب‏
مجنون داغدار بیابان كیستى؟

ما مانده چون غبار و تو ره برده تا حبیب‏
اى خوش رهیده ، دست به دامان كیستى؟

اى شهره در جهان بقا، بى‏نشان خاك‏
شهرت كجاست؟ اهل كجا؟ زان كیستى؟

توفان مستى‏ات همه رقص حماسه داشت‏
در حیرتم كه مست خمستان كیستى؟

از ناى استخوان تو گلبانگ «ارجعى» است‏
پیداست اى شهید كه قربان كیستى ؟

از نینواى سینه برآر آتشى «كویر»
تا گویمت جدا ز نیستان كیستى؟

به نقل از پایگاه جامع عاشورا


...

نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مهر 1390 توسط گمنام | نظرات ()
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی

برزدی ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند
خواجه تویی خویش من پیش من آ پیش من
کوس و دهل می​زنند بر فلک از بهر تو
بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی
خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان

دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
وی تن عریان کنون باز قبا یافتی
یار منی بعد از این یار مرا یافتی
تا که بگویم تو را من که که را یافتی
رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی
خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی
پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی






...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 شهریور 1390 توسط گمنام | نظرات ()

آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برین

 

گل ها شكفته در چمن، چون روى یار نازنین

از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان

 

و از اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیباى چین

از قُمرى و كبك و هزار آید نواى ارغنون

 

و ز سیره و كوكو و سار آواز چنگ راستین

شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام كرب

 

جام مى گلگون طلب، از گل عذارى مه جین



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط بهنام روان بخش | نظرات ()

اى آن كه كسى سرو چو قد تو ندیده

 

چون لعل لبت غنچه ز گلزار نچیده

چون نرگس مستت به همه گلشن عالم

 

نه دیده چنین دیده و نه گوش ‍ شنیده

خضر ار لب لعل تو نمى كرد تمنا

 

تا حشر به سرچشمه حیوان نرسیده

نشناخته گفتند گروهى كه خدایى

 

پس مدشناساى تو را چیست عقیده



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مرداد 1390 توسط بهنام روان بخش | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات