مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله
فرمانده معظم کل قوا در دیدار فرماندهان نیروی دریایی ارتش:
جمهوری اسلامی ایران اراده مستکبران را درهم شکسته است

خبرگزاری فارس: مقام معظم رهبری تاکید کردند: انقلاب اسلامی به ملت و مسئولان کشور عزت داد و ایران به برکت همین عزت نفس یک تنه در مقابل اراده بزرگترین مستکبران و استعمارگران ایستاده و اراده آنان را درهم شکسته است.

 aqa4


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط گمنام | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()
خاطره رضا میرکریمی از دیدارش با رهبر انقلاب
 ساده زیستی مقام معظم رهبری

ساده زیستی مقام معظم رهبری

آقای میرکریمی می گفت (نقل به مضمون):

هر وقت در جریان کار و زندگی زیاد به من فشار [روانی ] وارد می آید ، در هر مرحله ای که باشم ، همه چیز را رها می کنم و - گاهی از همان سر کار - تلفنی به خانه می زنم ، و یکراست به فرودگاه می روم. همان جا بلیطی تهیه می کنم ؛ و عازم مشهد می شوم. آنجا زیارتی [ و درد دلی ] با امام رضا (ع) می کنم ؛ و آرام می شوم ، و برمی گردم .

یک بار - در یکی از همین سفرها - توی هواپیما نشسته بودم ، و در طول راه بودیم . در خودم بودم ، که دیدم در قسمت جلو هواپیما انگار وضعیت متفاوتی است. به این معنی که ، کسانی را می دیدم که از جاهای مختلف هواپیما ، یکی یکی به قسمت جلو می رفتند . آنجا کنار یکی از صندلیها می نشستند.با شخصی که روی آن صندلی نشسته بود چیزهایی می گفتند و می شنیدند . بعد ، خوشحال و راضی ، برمی گشتند و سر جایشان می نشستند.

کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست . از یکی از کسانی که از آنجا برمی گشت ، موضوع را پرسیدم . گفت : کسی که آنجا نشسته ، مقام معظم رهبری است .

هم بسیار تعجب کردم و هم خوشحال شدم . به قسمت جلو هواپیما رفتم و از فردی که معلوم بود محافظ است ، پرسیدم : می شود رفت ، با آقا صحبت کرد ؟

گفت : بله . قدری صبر کن تا کسی که پهلوی آقاست ، صحبتش تمام شود .

از فرصت استفاده کردم و پرسیدم : چرا آقا با پرواز عمومی به مشهد می روند ؟!

گفت : آقا فقط سفرهای رسمی دولتی را با پرواز اختصاصی می روند . سفرهای شخصی [که عمدتا هم سفر زیارتی به مشهد است ] را مثل همه مردم ، با پروازهای عمومی می روند .

پرسیدم : یعنی می روند برایشان بلیط هم می خرید ؟!

گفت : بله . مثل همه مسافرهای معمولی ، برایشان بلیط می خرند . بدون اطلاع یا تشریفات خاص ، می آیند سوار هواپیما می شوند و راهی می شوند . تازه توی هواپیماست که خدمه پرواز و مسافران ، متوجه حضور ایشان می شوند .

صبر کردم تا صحبت نفر قبلی تمام شد . جلو رفتم . خودم را معرفی کردم و ...."

با خود گفتم : از کسی که عمری را به سادگی و با حداقل امکانات مادی زیسته و اکنون رهبری انقلابی ترین نظامهای سیاسی - و البته مذهبی - جهان را بر عهده دارد ، جز این همه ملاحظه و دقت در استفاده از بیت المال و قائل شدن مرز و تفاوت بین کار شخصی و کار حکومتی نیز انتظار نمی رود . کاش دیگر مسئولان نظام ، خاصه آنان که این لباس مقدس را - که در حقیقت لباس رسول اکرم (ص) است - بر تن دارند هم ، لااقل نصف ایشان ، در رعایت مسائل مالی و امکانات بیت المال ، خدا را در نظر می گرفتند و تقوا می ورزیدند.



...

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()

یک روز امام خامنه ای

     مقام معظم رهبری  سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را به‌عنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ان‌شا‌الله انجام بدهیم.
    اگر یک روز کاری ایشان را تعریف کنم، هر سه مورد را که ایشان برای ما جوانان گفته‌اند، در آن می‌بینیم. ایشان حدود یک الی یک‌ونیم ساعت پیش از نماز صبح بیدارند که تهجد و عبادت شخصی ایشان است. روزهایش هم با هم فرق می‌کند، شبیه به هم نیست. ایام هفته فرق می‌کند. یک روز آقا بیش‌تر نماز می‌خواند،‌ یک روز بیش‌تر قرآن می‌خواند، یک روز بیش‌تر دعا می‌خواند، یک روز بیش‌تر ذکر می‌گوید...
    بعدش نماز صبح را می‌خوانند. ایشان نماز صبح را به‌ جماعت می‌خوانند. کم‌ترین جماعتشان، آن شخصی است که همراه ایشان است. بیش‌ترین‌ان هم شامل افرادی است که داخل آن ساختمان اند. ایشان در دفتر کارشان نماز می‌خوانند و همة کسانی که صبح در محل کار هستند، ـ اعم از پاسدارها ودفتری‌هایی که آن‌جا هستند ـ‌، نمازشان را با آقا می‌خوانند.
   بعد از نماز صبح،‌ ایشان هفته‌ای سه روز را کوهنوردی، می‌کنند. حداقل بین چهل‌وپنج تا شصت دقیقه به سمت بالا حرکت می‌کنند. این مسیر را حدود نیم ساعت تا چهل‌وپنج دقیقه برمی‌گردند. بعضی از مواقع کوه‌هایی دورتر هستند و برای این‌كه به وضعیت کار ایشان لطمه نزند، آقا آن ساعت که باید تهجد و نماز و عبادت شخصی خودشان باشد را‌ می‌آیند بیرون و در طول مسیر عبادتشان را انجام می‌دهند. پای کوه که می‌رسیم، نماز را آن‌جا می‌خوانیم. هنوز تاریک است و کسی بیدار نیست. یک ساعتی که بالا می‌رویم، هنوز آفتاب نزده است. وقتی ایشان برمی‌گردد پایین، آدم‌هایی که نگاه می‌کنند تعجب می‌کنند، اهل کوه تازه کوهنوردها را می‌گویم. کوهنوردی که می‌خواهد برود بالای کوه، آفتاب زده تازه حرکت می‌کند، می‌بیند مقام معظم رهبری دارد می‌آید پایین. با خود می‌گویند: ایشان کی رفته بالا که الآن دارد می‌آید پایین؟
    آقا توی کوه عمامه سرش است، عمامه‌ همیشگی‌اش نیست. عمامه‌ای باریک‌تر و کوچک‌تر است.
    بعضی‌ مواقع هم بعضی جاها ایشان لباس شخصی می‌پوشند. همیشه با آن لباس نیست.شاید شما عکس‌های آقا را در کرمان دیده باشید. در زلزلة کرمان، رئیس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ رهبر نظام سه بار در زلزلة کرمان به مردم کرمان سر زد. در زلزله‌ای که در بم آمده بود،‌ برای جنازه‌ها، حتی خود آقا نماز خواند.
    آن سه روز کوهنوردی؛ وقتی از کوه پائین می‌آیند، بعد وقت اداری کار ایشان است. آن چهار روز دیگر را توی خانه ورزش می‌کنند. اصلاً اهل این نیست که وسط کار، کار را نصفه بگذارد. هر کاری ایشان انجام بدهد کاملِ کامل است. اصول آن کار را دقیقِ دقیق میداند.
   
پس از ورزش‌شان توی دفتر کار تشریف می‌آورند. از اول صبح، بعضی مواقع ساعت هفت می‌رسیم سر کار، بعضی‌ موقع‌ها هفت‌ونیم می‌رسیم، بستگی دارد به آن کوه و آن مسیر. از نظر امنیتی ما نمی‌توانیم از یک کوه استفاده کنیم. دشمن هم این‌قدر می‌فهمد که به ما ضربه بزند. هرجا که کوه و بلندی‌ای هست، و توی تهران است، آقا استفاده می‌کند. از بی‌بی‌ شهربانو شهرری
گرفته تا تمامی نقاط کوه‌های سمت شمال تهران. توی ولنجک، کوه دربند و... هر کوهی، اختصاصی نیست که ما یک کوه خاصی را برویم. بله دو سه جای اختصاصی هم داریم، آن‌جاها هم می‌رویم.
    حفاظت از ایشان در عین حالی که خیلی سخت است، بچه‌ها این کار را انجام می‌دهند برای رضایت ایشان و رضایت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت‌ونیم، ایشان در محل کار حاضر می‌شوند. اگر ملاقات خاصی نداشته باشند می‌روند منزل. صبحانه را در منزل با خانواده می‌خورند. بعد از صبحانه می‌آیند دفتر، کارشان انجام می‌شود.
    اگر ملاقات داشته باشند،‌ ملاقات با صبحانه شروع می‌شود. وقتی هفت صبح با آقا ملاقات هست،‌ صبحانه‌شان را هم با آقا می‌خورند. بعد از خوردن صبحانه و کار اداری، تا  نماز ظهر، آقا در دفتر است. اذان که گفته بشود، هر کاری که وجود داشته باشد، وسط سخنرانی هم که باشد،‌ آقا قطع می‌کنند، می‌گویند نماز را بخوانیم بعد بیاییم. نماز اول وقت.
    بعد از نماز، ادامة کار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، نهار را آقا با آن افراد جلسه، توی دفتر میل می‌کنند. اگر توی دفتر، ملاقاتی نبود، بین ساعت نماز تا یکی دو ساعت بعد از نماز، چون فاصلة بین منزل آقا و دفتر به اندازة ده‌، بیست قدم است، در منزل غذایشان را می‌خورند، استراحت‌شان را می‌کنند، مجدد اولین برنامه‌ای که دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعدازظهر است. ایشان می‌آیند در داخل دفتر، هستند، خیلی از مواقعی که بعدازظهر جلسة خاصی نباشد، ایشان توی کتابخانه شخصی‌شان به مطالعه می‌پردازند.
    هر زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد. من ندیدم. به‌طورنمونه می‌گویم. توی تلویزیون نگاه کنید، هر عزیزی مداحی می‌کند، دقت کنید آقا دستشان کنار لبشان است. به‌خاطر این‌که اگر لبشان تکان خورد پیدا نباشد. این نیست که توی هیئت رفتیم، ذکر بی‌خیال. دربارة قرآن خواندن، ایشان به ما توصیه می‌کردند و می‌گفتند: «بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید. قرآن نور است. قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر اصلاً حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن‌وسال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این‌ همه مسائل واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی از قرآن دور شدم. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم
    الآن که دور شده، روزی سه جزء قرآن می‌خوانند. ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می‌کنیم اعجاز کرده‌ایم. کلی خدا را مؤاخذه می‌کنیم که ما آخر یک دور قرآن را خواندیم هیچ چیزنشده، هیچ اتفاقی نیافتاد. قرآن خواندن را ما نیاز داریم، خدا لازم ندارد. ما نیاز داریم.
    منزل حضرت آقا یک خانواده پرجمعیتی است، خودشان، خانمشان و شش تا فرزند با ایشان زندگی کرده‌اند که همه الآن ازدواج کرده‌اند و رفته‌اند. هر هشت نفر این خانواده حافظ کل قرآن هستند. مأنوس قرآن بودن یعنی این. کل افراد خانواده قاری و حافظ قرآن‌اند. شماها شاید چندین بار صدای قرآن آقا را شنیده باشید ولی تشخیص نداده‌اید. چون بعضی موقع‌ها رادیو پخش می‌کند. هر موقع هم پخش می‌کند چون خودش هم نمی‌داند اشتباهاً می‌گوید مصطفی اسماعیل.لحن آقا، مصطفی اسماعیل است. آقا در جوانی قرائت دارد. صوتش را رادیو پخش می‌کند به اسم مصطفی اسماعیل.
    اگر می‌خواهیم به دستور آقا عمل کنیم و به ولی‌مان نزدیک شویم،دستورات همین است که عرض کردم. تحصیل، تهذیب، ورزش بعدش هم قرآن. تهذیب وتحصیل هم دو بالی است که انسان را به همه جا می‌رساند. یک دانه‌اش باشد،خطرناک است. فقط تهذیب می‌شود شیخ علی تهرانی. فقط تحصیل می‌شویم سعید حجاریان، اکبر گنجی، آقای مهاجرانی. حالا این‌ها کجا هستند؟ مهاجرانی درکشور ما شانزده سال بالای قدرت بوده. امروز پناهنده انگلستان است. اکبرگنجی مسئول اطلاعات داخلی سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمریکاست. اگریکی‌اش را هم گرفتیم باز هم خلاف کرده‌ایم، خطا کرده‌ایم. دو تا با هم.تحصیل و تهذیب با هم است.
  اگر می‌خواهیم مقام رهبری را بشناسیم تدبیر کنیم در شناخت ایشان همه چیز بهمان داده می‌شود. تدبیر کنیم در شناخت امام (ره) همه چیز بهمان می‌دهند.

    ماهنامه امتداد/شماره 64، خرداد 1390/صفحات (16-17)



...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط گمنام | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط گمنام | نظرات ()
اینبار شیطان خودش به میدان مبارزه آمد
برهان الدین ربانی ” فکرش را هم نمی کرد که پس از دیدار ” ماه ” ، آخرین ” آه ” را بکشد … شهادت گوارای اش


چشم دشمنان امام کور شده ، با دستپاچگی زیاد فیلمی از امام پخش کردند که وقتی دیدم تنها فکرم به دو چیز رفت :

۱- دشمنان ما از احمقانند.

۲- خیلی سعی داشتند امامم را دیکتاتور جلوه بدند ولی جزء اقتدار و شجاعت ، چیزی ندیدم.

 

امام در همایش بیداری اسلامی چنان تاثیری بر مسلمانان دنیا گذاشت

 که دشمن

  در صدد حذف مهره های اساسی دنیای اسلام برآمده.

برهان الدین ربانی، بر اثر انفجار بمب در خانه اش، شهید شد...

شهید متفکر بیداری اسلامی...

 



...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط گمنام | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات