مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله
چقدر خوب است هر از چند گاهی شک کنیم.
شاید راهمان و فکرمان را منحرف کرده باشد...
شیطان را می گویم.
گاهی چنان مشغول زندگیمان می کند که خدا را فراموش می کنیم.
و گاهی چنان در حاله نوری قلابی مخفی میکندمان که خود را مقدس می یابیم.
چقدر خوب است گاهی شک کنیم به راهی که داریم می رویم.
نکند راه بر ما شیطان باشد؛ و ما به خیال خام، خود را رهرو خدا بدانیم؟

بیائید شک کنیم... اما نه شکی از روی لجاجت و جهالت. بلکه از روی علم و حقیقت. بیائید حس حق یابیمان را قلقلک بدهیم.
نکند راهی که می رویم، راه شیطان باشد؟




...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط گمنام | نظرات ()

ما ... ساده  گرفته  ایم  آمدنت را 

 ما...  همین  به  ظاهر  شیعیان  تو،  ساده گرفته  ایم  آمدنت  را

و همینطور    ... ساده گرفته  ایم  انتظار  آمدنت  را

و اِلا ... و اِلاچرا این همه سرد؟ چرا این همه ساده؟

تو  نرفته ای  که  باز  گردی... اینماییم  که  باید برگردیم

برگردیم       از این  همه  تغافل  و گناه ...

خاموشیم،  سکوت  می  کنیم  که  نه،  لالیم، کران  و  کورانیم،  گُنگیم،  که  تمسک  سکوت توفانی علی      را  به  خیال  خام  می  پروریم سال  هاست  فریادهامان  را  با  دست  خود  در گلو  خشکانده  ایم

غریب  ماندن  را  هم شاید...  راه  و  رسمیست  که  باید  آموخت،

اما، اما  چرااین  همه  درد  و  دریغِ  دروغ  ؟ 

هنوز طلوع خورشید را ندیده ایم، چرا غروب؟

یابن الحسن...یابن الحسن  ببخش، ببخش این تجاهل و تغافل را



...

طبقه بندی: مهدویت-آخرالزمان دل نوشته ائمه اطهار 
برچسب ها: ما ساده گرفت آمدن ظاهر شیعیان همین طور انتظار چرا سرد مائیم برگردیم خاموشیم سکوت می کنیم لال لالیم کر کران کران و کورانیم کور کوران تمسک توفانی علی خیال خام میپروریم خام خیال فریاد فریادهامان گلو حشکانده ایم غریب غریب ماندن راه رسم آموخت درد دریغ دریغ دروغ طلوع غروب یابن الحسن تجاهل تغافل صاحب زمان ما ساده گرفته ایم آمدنت را ما همین به ظاهر شیعیان تو ساده گرفته ایم آمدنت را و همین طور ساده گرفته ایم انتظار آمدنت را و الا و الا چرا این همه سرد چرا اینهمه ساده تو نرفته ای که باز گردی این مائیم که باید برگردیم برگردیم از این همه تغافل و گناه خاموشیم سکوت می کنیم که نه لالیم کران و کورانیم گنگیم که تمسک سکوت توفانی علی را به خیال خام می پروریم سالهاست فریادهامان را به دست خود در گلو خشکانده ایم غریب ماندن را هم شاید رسمیست که باید آموخت اما چرا این همه درد و دریغ دروغ هنوز طلوع خورشید را ندیده ایم چرا غروب؟ یابن الحسن ببخش این همه تجاهل و تغافل را 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط گمنام | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic