مجاهد313 // جانم فدای رسول الله صل الله علیه و آله

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

 

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

بیدق:مهره ی سرباز شطرنج

یکی از غزل های فوق العاده حافظ



...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 آذر 1390 توسط بهنام روان بخش | نظرات ()
استخوانش شکسته است آری زیر چکمه های پلیس آمریکایی
شعری از یک دانشجوی ایرانی برای انقلاب وال استریت


نامه ای رسیده از آن سو
نامه ای ز شاعری خسته
شاعری روی خاک افتاده
با سر انگشت خود مطالب
می نویسد با خطوط بشکسته

او نوشته که شعر هایم وای...
دگر از عاطفه تهی گشته
واژه هایم دگر نمی آیند
تا زبانم به شگوه بگشایند
شاعر از قلب اقتصاد جهان
از خیابان سردی در غرب است.
در میان سرمایه داران غرق است
ولی انگار که خود سرما زده است.
او نوشته که در میان کاخ های بلند
چادری گشته سایه سر او
شکر هم نوشته بعد از آن
آخر انگار سهم دوستانش، فقط کارتن است؛ بی چادر.
پشت نامه نوشته از نیویورک؛ من ز وال استریت می آیم.
 شاعر درد، شعرش را نیمه کاره گذاشته؛ تنها
چند واژه پس هم آورده
آی...آی...آی....
شعر شاعر اگرچه شعر نبود
حرفها برای من زده است
تازه فهمیده ام چرا شاعر
با سه آی بلند شعرش را
با تمام درد رها کرده
دست شاعر دگر بکار نمی آید.
استخوانش شکسته است آری
زیر چکمه های پلیس آمریکایی
دستی دیگر نمانده بر تن او


...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط گمنام | نظرات ()

آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برین

 

گل ها شكفته در چمن، چون روى یار نازنین

از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان

 

و از اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیباى چین

از قُمرى و كبك و هزار آید نواى ارغنون

 

و ز سیره و كوكو و سار آواز چنگ راستین

شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام كرب

 

جام مى گلگون طلب، از گل عذارى مه جین



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط بهنام روان بخش | نظرات ()

اى آن كه كسى سرو چو قد تو ندیده

 

چون لعل لبت غنچه ز گلزار نچیده

چون نرگس مستت به همه گلشن عالم

 

نه دیده چنین دیده و نه گوش ‍ شنیده

خضر ار لب لعل تو نمى كرد تمنا

 

تا حشر به سرچشمه حیوان نرسیده

نشناخته گفتند گروهى كه خدایى

 

پس مدشناساى تو را چیست عقیده



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مرداد 1390 توسط بهنام روان بخش | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.: Theme By Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic